زندگی من و بابازندگی من و بابا، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره
محمد منمحمد من، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

نگفته هایی در من، برای تو

نامه صد و سی و نهم

سلام دونه سیب بهشتی من امروز که برات مینویسم 6 هفته و 5 روز سن داری هفته پیش سه شنبه 18 فروردین رفتم دکتر و سونو .... خیلی امید نداشتم که واضح ببینمت چون هنوز اوایل این راه هستم و تو خیلی کوچیکی با استرس رو تخت خوابیدم وقتی داشتم حاضر میشدم یه خانمی تو اتاق سونو بود که هفت هفته اش بود و دکتر براش صدا قلب جنینش رو گذاشت ... من  به این فکر کردم که یعنی میشه صدا قلب دونه سیب منم برام بذاره رفتم خوابیدم رو تخت... با استرس نگاه به خانم دکتر آروم کردم ... یه کم که گذشت برام گفت... یه جنین کوچولوی سه میلیمتری داری.. هنوز خیلی کوچیکه و اوایل بارداری هستی سن جنینت 5 هفته و 6 روزه منم از ته دل خدا رو شکر کردم اما یهو .....
24 فروردين 1394

نامه صد و سی و هشتم

سلام دونه سیب بهشتی من امروز دومین روزیه که از دارشتنت میگذره و من بی نهایت از بودنت خوشحالم دیروز دختر عمه ات اینجا بود و من قبل از اینکه بیدار بشه سریع رفتم ازمایشم رو دادم و چون تا 11 هم که قرارمون بود هنوز دو سه روزی مونده حدس میزدم که بتام زیر هزار باشه عصر با کلی استرس رفتم ازمایشگاه تا جواب رو بگیرم 5973 باورم نمیشد این عدد باشه... چند بار از خانمه پرسیدم مطمئن هستید که اشتباه نشده و اونا هم گفتن که این ازمایش دو بار تکرار شده ایشالا ایندفعه سالم باشی و تا اخرش باهام بمونی هفته دیگه میرم تهران برا دیدنت ... امیدوارم خوب خوب خوب باشی
9 فروردين 1394

نامه صد و سی و هفتم

سلام عزیز مامان سال نو مبارک بابات امسال رو به نام تو کرده که ایشالا تو این سال جدید بتونیم تو رو داشته باشیم.. با یه اراده اهنی اما تو زودتر از هر اقدامی و زودتر از پوشیدن کفش اهنی خودتو به ما نشون دادی امسال تحویل سال تو با من بودی و من نمیدونستم تو اخرین ساعات روز جمعه 7 فروردین در حالیکه هنوز تا 11 هم که با هم قرار  داشتیم خیلی مونده بود خودتو به من نشون دادی فدای عزیزترینم.. التماست میکنم اینبار تا اخر صحیح  و سالم باهام بمون
8 فروردين 1394
1